زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 19 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

30ماهگیت مبارک

سلام عروسک 2 سال و نیمه من دختر قشنگم عمر مثل باد میگذره و شما شدی 30 ماهه هرماه شیرین تر و فهمیده تر میشی ماشاء الله این یه ماه یه مقداری برام مشکل گذشت ... دردام زیاد و زیادتر شده تا حدی که دو شب بیمارستان بستری شدم و مادرجون مجبور شدن بیان پیشمون ...شما هم ناچارا" صبح ها پیش خاله هاجر و خاله زینب بودی و شبا پیش بابایی...بنده خدا باباجون هم موقع امتحاناش بود و دیگه شرمنده همه شدم حسااااابی صبح جمعه هم با مادرجون و بابایی میریم بیرجند ...(اگرچه که اصلا دوست ندارم برم)ولی به اصرار بابایی میرم دیگه امیدوارم همه چی بر وفق مرادمون باشه و این دو ماه هم به خوبی تموم شه و تا بعد عید برگردیم خونمون راستی برای مامانی هم دعا ک...
28 دی 1395

و اما دندون آخر

سلام عشقم   همین الان الان دندون بیستم و آخرت هم رویت شد دندون آسیاب بالا سمت چپ البته انگار چند روزی شده دراومده حدودا 10 روز پیش بود آریزش بینی داشتی و سرفه و عطسه و خیلی بی دلیل ...احتمالا از همون موقع دراومده بالاخره بابت دندونات و مریضیهای وابسته بهش هم خیالم راحت شد تو این هفته هم یه مسواک نو و خمیر دندون برات خریدیم  و کلی برای مسواک زدن ذوق داری   دورت بگردم دختر قشنگم عمرمنی ...
1 دی 1395

29 ماهگی عروسکم

سلام دخترم 29 ماهه شدنت مبارک عزیز دلممممم اینم عکست    قبل نوشتن پیشرفتات باید ازت عذرخواهی کنم که اینقدر کم میام و وبلاگت رو بروز نمیکنم.. یا حال ندارم یا شما نمیزاری و یا...خلاصه نمیشه زیاد بیام خب پیشرفتات رو بگم که حرف زدنت کاملتر شده کلماتی رو که قبلا دست و پا شکسته میگفتی الان کاملتر و قشنگ تر میگی دو تا شعر دیگه هم این دو ماه حفظ شدی و کل ائمه رو این ماه یادگرفتی...پنج تن آل عبا رو هم که فاطمه رو نمیتونستی بگی و از علی میپریدی به حسن دیگه یه جورایی میگی  از پوشک هم گرفتمت که مفصلش رو تو یه پست دیگه برات میگم یه 10 روزی هم بعد اربعین مادرجون حلیمه و خاله اعظمی اومدن خونمون و کلی بهمون خوش گ...
28 آذر 1395

اربعین حسینی

بازگشت زینب به کربلا   اگر چه عشق و وفا را به غایت آوردم هجوم بی کسی ام را برایت آوردم   من از تظاهر نامحرمان عزا دارم هزار غم ز هزاران حکایت آوردم   کسی که درد ندیده ز درد راوی نیست به چشم آنچه که دیدم روایت آوردم   مرور تلخ ترین خاطرات من وقتی است که آستین به سر بچه هایت آوردم   زافترای کنیزی تمام دلها ریخت  ومن پناه به آه و دعایت اوردم   گهی که بر لب تو چوب خیزران می خورد به آیه شإن نزول ولایت آوردم   برای آنکه به نام تو لطمه ای نرسد هماره اسم تو را با درایت آوردم   به گریه های غریبم اگر چه خ...
30 آبان 1395

دندونای بعدی

سلام دخترکم   دندون هجدهم و نوزدهمت هم بسلامتی نیش زد دندون آسیاب پایین سمت راست 13 آبان و دندون آسیاب بالا سمت راست 14 آبان رویت شد. چند روز هم هست که حالتای سرماخوردگی رو داری و احتمالا بخاطر همین دندوناته امیدوارم اون دندون دیگه ات هم دربیاد و زیاد اذیتت نکنه   فعلا بای جیگرم ...
16 آبان 1395